الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
این شعر به خریدار مغز (فکر و اندیشه) خطاب میکند و او را به ترک دنیای فانی و ناپایدار تشویق میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که قدرت و ثروت بهزودی گذرا هستند و همه باید روزی به سرنوشت مشابهی دچار شوند. او از گذشته به یاد میآورد که بزرگان و دلیران نیز سرانجام به خاک سپرده شدهاند. در پایان، شاعر از شنونده میخواهد تا از سخنانش درس بگیرد و به فکر کشتن تخم نیکی در زندگی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
کجا چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
اگر شهریاری و گر پیشکار
تو ناپایداری و او پایدار
چه با رنج باشی چه با تاج و تخت
ببایدت بستن به فرجام رخت
اگر ز آهنی چرخ بگدازدت
چو گشتی کهن نیز ننوازدت
چو سرو دلارای گردد به خم
خروشان شود نرگسان دژم
همان چهرهٔ ارغوان زعفران
سبک مردم شاد گردد گران
اگر شهریاری و گر زیردست
بجز خاک تیره نیابی نشست
کجا آن بزرگان با تاج و تخت
کجا آن سواران پیروزبخت
کجا آن خردمند کندآوران
کجا آن سرافراز و جنگی سران
کجا آن گزیده نیاکان ما
کجا آن دلیران و پاکان ما
همه خاک دارند بالین و خشت
خنک آنک جز تخم نیکی نکشت
نشان بس بود شهریار اردشیر
چو از من سخن بشنوی یادگیر