در این متن، توصیفاتی از اردوان و اردشیر وجود دارد. اردوان که در غم نبودن ماهروی خود رنج میبرد، به دیبا و زیبایی میاندیشد. او در حال آماده شدن برای برخاستن است، ولی کنیزک به بالینش نمیآید و این باعث ناراحتی او میشود. سپس اردوان برای صحبتی با مهتر دبیر به جمعی از گردنکشان میپیوندد و به آنها خبر میدهد که گلنار نمیتواند به بالین او بیاید. اردوان پس از شنیدن اخبار از اردشیر (که در نبردی خارج از دیارشان قرار دارد)، به سمت او رفته و بر سر دو راهی تصمیم میگیرد.
اردوان در ادامه با شجاعت به سوارانش میپیوندد و از آنها درباره نبرد میپرسد. او متوجه میشود که دو سوار دلاور از جبهه دشمن در حال فرار هستند و در پی آنها میدود. در اینجا گفتگویی بین اردشیر و گلنار انجام میشود که به اهمیت احتیاط در نبرد تأکید میکند.
داستان ادامه مییابد و از حوادث دیگری در نبرد و تلاش اردوان برای نگهداری قدرت و شجاعت صحبت میکند. در نهایت، او تصمیم میگیرد تا به سوی شهری که مردم در آن تجمع کردهاند برود و شرایط را بررسی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
۱
چنانبدکهبیماهرویاردوان
نبودیشبوروزروشنروان
برداشت: در اینجا شاعر به تصویر کمرنگ و ناامیدکنندهای از وجود اردوان بدون زیبایی ماه اشاره میکند. به عبارت دیگر، اگر زیبایی و نورانیتی که از وجود اردوان ناشی میشود، نباشد، شب و روز در حکم تاریکی خواهند بود و هیچ روشنیای احساس نخواهد شد. این بیان نشاندهنده اهمیت وجود اردوان و نقش او در روشنایی و زیبایی زندگی است.
هوش مصنوعی
۲
زدیبانبرداشتیدوشویال
مگرچهرگلناردیدیبهفال
برداشت: دیشب گیسوانت را از پارچه نازکی جدا نکردی، مگر اینکه به فال و طالع، چهرهای مانند گل سرخ را مشاهده کردی.
هوش مصنوعی
۳
چوآمدشهنگامبرخاستن
بهدیباسرگاهشآراستن
برداشت: وقتی زمان برخاستن او فرارسید، با دیبای زیبا جایگاهش را تزئین کرد.
هوش مصنوعی
۴
کنیزکنیامدبهبالیناوی
برآشفتوپیچانشدازکیناوی
برداشت: دختر خدمتکار به کنار بستر او نیامد و به خاطر حسد و کینهاش، ناراحت و نگران شد.
هوش مصنوعی
۵
بدربرسپاهایستادهبهپای
بیاراستهتختوتاجوسرای
برداشت: در دروازه، سپاهیان ایستادهاند و تخت و تاج و کاشانه به زیبایی آماده شدهاند.
هوش مصنوعی
۶
زدرگاهبرخاستسالاربار
بیامدبرنامورشهریار
برداشت: سالار به احترام برخاست و به سوی پادشاه مشهور رفت.
هوش مصنوعی
۷
بدوگفتگردنکشانبردرند
هرآنکسکجامهترکشورند
برداشت: به او گفتند که کسانی که در جامعه مقام و مرتبه بالایی دارند، هر کسی را که به خود زوری و قدرت دلاوری دارد، باید از دروازه خود دور کند.
هوش مصنوعی
۸
پرستندگانراچنینگفتشاه
کهگلنارچونراهوآییننگاه
برداشت: شاه به پرستندگان میگوید که گلنار چگونه باید رفتار کند و چه اصولی را باید رعایت کند.
هوش مصنوعی
۹
نداردنیایدبهبالینمن
کهداندبدینداستاندینمن
برداشت: هیچ کس نمیتواند به سراغ من بیاید که از وضعیت من و اعتقاداتم آگاهی دارد.
هوش مصنوعی
۱۰
بیامدهمانگاهمهتردبیر
کهرفتستبیگاهدوشاردشیر
برداشت: یک دبیر مهم و برجسته در همانزمانی که اردشیر در شب گذشته به تأخیر رفته بود، وارد شد.
هوش مصنوعی
۱۱
وزآخورببردستخنگوسیاه
کهبدبارهٔنامبردارشاه
برداشت: در نهایت، کسی که نادان و تیرهرو باشد، از همه چیز محروم میشود و به بدبختی خواهد افتاد، زیرا در زندگیاش به درستی عمل نکرده است.
هوش مصنوعی
۱۲
همانگاهشدشاهرادلپذیر
کهگنجوراورفتبااردشیر
برداشت: در آن لحظه، دل شاه شاد شد زیرا گنجور او به سمت اردشیر رفت.
هوش مصنوعی
۱۳
دلمردجنگیبرآمدزجای
برآشفتوزوداندرآمدبهپای
برداشت: دل مرد جنگی از جا برخاست و به سرعت به پا ایستاد و آماده شد.
هوش مصنوعی
۱۴
سوارانجنگیفراوانببرد
توگفتیهمیبارهآتشسپرد
برداشت: سواران جنگی زیادی را با خود میبرد و تو میگفتی که او بار آتش را بر دوش دارد.
هوش مصنوعی
۱۵
برهبریکیناموردیدجای
بسیاندرومردموچارپای
برداشت: یک برهبر به مکانی مشهور رسید که در آنجا مردم و چهارپایان زیادی حضور داشتند.
هوش مصنوعی
۱۶
بپرسیدزیشانکهشبگیرهور
شنیدیشمابانگنعلستور
برداشت: از آنان پرسیدند که آیا صدای نعل اسب را در هنگام صبحگاه شنیدهاید؟
هوش مصنوعی
۱۷
یکیگفتزیشانکهاندرگذشت
دوتنبردوبارهدرآمدبهدشت
برداشت: یک نفر گفت که آنها که گذشتهاند، دو نفر دوباره به دشت برگشتهاند.
هوش مصنوعی
۱۸
همیبرگذشتندپویانبهراه
یکیبارهٔخنگودیگرسیاه
برداشت: به راه رفتگان که عبور میکردند، یکی در حال حرکت به سمت جایی روشن و دیگری به سمت جایی تاریک بود.
هوش مصنوعی
۱۹
بهدمسوارانیکیغرمپاک
چواسپیهمیبرپراگندخاک
برداشت: به دمی که سواران در حال تردد هستند، یکی اسبی را میبینی که بر روی زمین آلودهای حرکت میکند.
هوش مصنوعی
۲۰
بهدستورگفتآنزماناردوان
کهاینغرمباریچراشددوان
برداشت: اردوان در آن زمان دستور داد و پرسید که چرا این قرمز رنگ اینگونه شتابان شده است.
هوش مصنوعی
۲۱
چنیندادپاسخکهآنفراوست
بهشاهیونیکاختریپراوست
برداشت: پاسخ او این بود که آن مقام و جایگاه، به خاطر ویژگیهای برجسته و خوبش به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی
۲۲
گراینغرمدریابداورامتاز
کهاینکارگرددبمابردراز
برداشت: اگر این ندا را بشنود، او را سرزنش نکن، زیرا این کار ممکن است به عواقب طولانیمدت بیانجامد.
هوش مصنوعی
۲۳
فرودآمدآنجایگهاردوان
بخوردوبرآسودوآمددوان
برداشت: اردوان به محلی رسید و در آنجا استراحت کرد و پس از آن به سرعت حرکت کرد.
هوش مصنوعی
۲۴
همیتاختندازپساردشیر
بهپیشاندروناردوانووزیر
برداشت: آنها به سرعت از پی اردشیر حرکت کردند و به سمت اردوان و وزیرش رفتند.
هوش مصنوعی
۲۵
جوانباکنیزکچوباددمان
نپردختازتاختنیکزمان
برداشت: جوان با کنیزک مانند باد در حال گذر است و نمیتواند از شدت شتاب یک لحظه خود را کنترل کند.
هوش مصنوعی
۲۶
کرایارباشدسپهربلند
بروبرزدشمننیایدگزند
برداشت: هر کسی که دوستی داشته باشد مانند آسمان بلند، هیچ آسیبی از دشمن به او نمیرسد.
هوش مصنوعی
۲۷
ازانتاختنرنجهشداردشیر
بدیدازبلندییکیآبگیر
برداشت: اردشیر از بلندای یک آبگیر، به تماشای یک ناامنی و بینظمی پرداخت و احساس ناراحتی کرد.
هوش مصنوعی
۲۸
جوانمردپویانبهگلنارگفت
کهاکنونکهبارنجگشتیمجفت
برداشت: جوانمرد به گلنار گفت: حالا که با تلاش و زحمت به اینجا رسیدیم، ما به هم پیوند خوردهایم.
هوش مصنوعی
۲۹
ببایدبدینچشمهآمدفرود
کهشدبارهومردبیتاروپود
برداشت: باید به این چشمه نزدیک شد، زیرا باران آمده و انسان به مانند موجودی بدون ساختار و پایه است.
هوش مصنوعی
۳۰
بباشیمبرآبوچیزیخوریم
ازانپسبرآسودگیبگذریم
برداشت: بیایید بر روی آب بایستیم و از آن چیزی بخوریم، سپس با آرامش و راحتی ادامه دهیم.
هوش مصنوعی
۳۱
چوهردورسیدندنزدیکآب
بهزردیدورخسارهچونآفتاب
برداشت: وقتی هر دو به کنار آب رسیدند، چهرههایشان مانند آفتاب زرد و درخشان شد.
هوش مصنوعی
۳۲
همیخواستکایدفروداردشیر
دومردجواندیدبرآبگیر
برداشت: اردشیر در نظر داشت که بر زمین فرود آید و در این حین دو جوان را در کنار آبگیر مشاهده کرد.
هوش مصنوعی
۳۳
جوانانبهآوازگفتندزود
عنانورکیبتببایدبسود
برداشت: جوانان به صدا گفتند که زود باید کنترل و شتابت را به دست بگیری و به سوی سود و فایده بروی.
هوش مصنوعی
۳۴
کهرستیزکامودماژدها
کنونآبخوردننیاردبها
برداشت: تو از چنگ و دندان اژدها رهایی یافتهای، اما اکنون حتی نوشیدن آب برایت ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی
۳۵
نبایدکهآییبهخوردنفرود
تنخویشرادادبایددرود
برداشت: نباید اجازه بدهی که خودت را به زمین بیندازی یا از ارزش خود کم کنی، بلکه باید به خود احترام بگذاری و برای خود آرزوی سلامتی کنی.
هوش مصنوعی
۳۶
چوازپندگویآنشنیداردشیر
بهگلنارگفتاینسخنیادگیر
برداشت: وقتی اردشیر سخنان پندآموز آن شخص را شنید، به گلنار گفت که این مطالب را به خاطر بسپارد.
هوش مصنوعی
۳۷
رکیبشگرانشدسبکشدعنان
بهگردنبرآوردرخشانسنان
برداشت: ترکیب بدنش سنگین شد و کنترل اسب از دستش خارج گردید، در حالی که سپر زیبا و درخشانش را بلند کرد.
هوش مصنوعی
۳۸
پساندرچوباددماناردوان
همیتاختبارنجوتیرهروان
برداشت: در آن زمان، اردوان همچون بادی زودگذر با مشقت و در احوال ناخوشی در حال حرکت و هجرت بود.
هوش مصنوعی
۳۹
بدانگهکهبگذشتنیمیزروز
فلکرابپیمودگیتیفروز
برداشت: هنگامی که نیمی از روز سپری شد، آن گیتیافروز که به گردن آسمان میتابید، در حال حرکت بود.
هوش مصنوعی
۴۰
یکیشارستاندیدبارنگوبوی
بسیمردمآمدبهنزدیکاوی
برداشت: در جایی پررنگ و زیبا، او با جمعیت زیادی روبهرو شد که به او نزدیک میشدند.
هوش مصنوعی
۴۱
چنینگفتباموبداننامدار
کهکیبرگذشتآندلاورسوار
برداشت: او چنین گفت به موبدان معروف که چه زمانی آن دلاور سوار از میدان نبرد دور شد.
هوش مصنوعی
۴۲
چنیندادپاسخبدورهنمای
کهایشاهنیکاختروپاکرای
برداشت: راهنما به او پاسخ داد که ای پادشاه نیکسرشت و باخلوص.
هوش مصنوعی
۴۳
بدانگهکهخورشیدبرگشتزرد
بگستردشبچادرلاژورد
برداشت: زمانی که خورشید در آسمان غروب کرد و نور زرد خود را پخش کرد، شب مانند چادری آبی رنگ بر زمین سایه انداخت.
هوش مصنوعی
۴۴
بدینشهربگذشتپویاندوتن
پرازگردوبیآبگشتهدهن
برداشت: در این شهر، دو نفر از کنار میگذشتند که چهرهشان پر از غبار و دهانشان خشک شده بود.
هوش مصنوعی
۴۵
یکیغرمبودازپسیکسوار
کهچوناوندیدمبهایواننگار
برداشت: یک شخصی در پی یک سوار میباشد و میگوید که چون او را مانند او ندیدهام، هرگز در ایوان زیبایی چنین مشاهده نکردهام.
هوش مصنوعی
۴۶
چنینگفتبااردوانکدخدای
کزایدرمگربازگردیبهجای
برداشت: چنین گفت با اردوان، رئیس روستا که آیا از اینجا دوباره به جای خود بازمیگردی؟
هوش مصنوعی
۴۷
سپهسازیوسازجنگآوری
کهاکنوندگرگونهشدداوری
برداشت: در حال حاضر وضعیت قضاوت تغییر کرده و نیاز به آمادگی برای جنگ و مبارزه وجود دارد.
هوش مصنوعی
۴۸
کهبختشپسپشتاوبرنشست
ازینتاختنبادماندبهدست
برداشت: شانس او به پشتش رفت و از این مسابقه، باد در دستش ماند.
هوش مصنوعی
۴۹
یکینامهبنویسنزدپسر
بهنامهبگویاینسخندربهدر
برداشت: کسی نامهای برای پسر مینویسد و در آن میگوید که این موضوع را از شخصی به شخص دیگر بگوید.
هوش مصنوعی
۵۰
نشانیمگریابدازاردشیر
نبایدکهاودوشدازغرمشیر
برداشت: اگر جستجویی از اردشیر داشته باشی، نباید فراموش کنی که او از شیر غیور و نیرومند دو نیم شده است.
هوش مصنوعی
۵۱
چوبشنیدزواردواناینسخن
بدانستکآوازاوشدکهن
برداشت: وقتی اردوان این سخن را شنید، متوجه شد که صدای او قدیمی و کهنه شده است.
هوش مصنوعی
۵۲
بدانشارستاناندرآمدفرود
همیدادنیکیدهشرادرود
برداشت: به کوی خوشبختی وارد شد و با دل خوش و نیکویی، سلام و درود بر بخشش و نیکوکاری فرستاد.