الا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
این شعر به نوعی دیالوگ میان گوینده و سپهر (آسمان) است که در آن گوینده از دردها و سختیهای پیری خود شکایت میکند. او از سپهر میپرسد چرا در دوران جوانی مورد لطف و عنایت قرار داشت، اما اکنون که پیر شده، خوار شده است. او به زوال زیباییها و جوانیاش اشاره میکند و به تغییرات طبیعی و عدم توجه سپهر به رنجهایش انتقاد میکند. سپهر در پاسخ به گوینده میگوید که نمیتوان تنها بر اساس نیکی یا بدی، خداوند را قضاوت کرد و هرکس بر اساس دانش و آگاهی خود باید راه خود را پیدا کند. او تأکید میکند که زندگی دارای آغاز و انجام است و انسانها باید به فرمان آفریننده متکی باشند. در نهایت، سپهر توصیه میکند که برای درک بهتر زندگی و رنجها باید به خداوند پناه برد و از او کمک خواست. این شعر در واقع نمایانگر تنهایی، رنج و جستجوی حکمت در دوران پیری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
الا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان در برم داشتی
به پیری چرا خوار بگذاشتی
همی زرد گردد گل کامگار
همی پرنیان گردد از رنج خار
دو تا گشت آن سرو نازان به باغ
همان تیره گشت آن گرامی چراغ
پر از برف شد کوهسار سیاه
همی لشکر از شاه بیند گناه
به کردار مادر بدی تاکنون
همی ریخت باید ز رنج تو خون
وفا و خرد نیست نزدیک تو
پر از رنجم از رای تاریک تو
مرا کاچ هرگز نپروردییی
چو پرورده بودی نیازردییی
هرانگه که زین تیرگی بگذرم
بگویم جفای تو با داورم
بنالم ز تو پیش یزدان پاک
خروشان بهسربر پراگنده خاک
چنین داد پاسخ سپهر بلند
که ای مرد گویندهٔ بیگزند
چرا بینی از من همی نیک و بد
چنین ناله از دانشی کی سزد
تو از من به هر بارهای برتری
روان را به دانش همیپروری
بدین هرچ گفتی مرا راه نیست
خور و ماه زین دانش آگاه نیست
خور و خواب و رای و نشست ترا
به نیک و به بد راه و دست ترا
ازان خواه راهت که راه آفرید
شب و روز و خورشید و ماه آفرید
یکی آنک هستیش را راز نیست
به کاریش فرجام و آغاز نیست
چو گوید بباش آنچ خواهد بُدست
کسی کو جزین داند آن بیهدهست
من از داد چون تو یکی بندهام
پرستندهٔ آفرینندهام
نگردم همی جز به فرمان اوی
نیارم گذشتن ز پیمان اوی
به یزدان گرای و به یزدان پناه
براندازه زو هرچ باید بخواه
جز او را مخوان کردگار سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
وزو بر روان محمد درود
به یارانش بر هر یکی برفزود