سکندر چو بر تخت بنشست گفت
که با جان شاهان خرد باد جفت
سکندر پس از نشستن بر تختشاهی گفت که خرد و دانایی با جان شاهان همراه است و پیروزی در دست ایزد است. او اشاره کرد که زمان خوب و بد میگذرد و هیچکس نمیتواند از چنگ زمان رهایی یابد. سکندر به کسانی که به درگاهش بیایند وعده داد که در هر زمان پاسخگو خواهند بود. او گفت که به زیردستان در کوهها، بیابانها، دریاها و شهرها نیازمندند و در مدت پنج سال هیچ مالیات نخواهند گرفت، جز از کسانی که خود را همال (همپیمان) میدانند. همچنین وعده داد که به درویشان چیزهای فراوانی ببخشند و از دارنگان چیزی نخواهند گرفت. پس از این سخنان سکندر، دل پادشاه از این عدالت شاد شد و حمد و ستایش به سوی او روانه شد. بعد از آن، انجمن پراکنده شد و سکندر با تفکر و تدبیر به کار خود ادامه داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سکندر چو بر تخت بنشست گفت
که با جان شاهان خرد باد جفت
که پیروزگر در جهان ایزدست
جهاندار کز وی نترسد بدست
بد و نیک هم بگذرد بیگمان
رهایی نباشد ز چنگ زمان
هرانکس که آید بدین بارگاه
که باشد ز ما سوی ما دادخواه
اگر گاه بار آید ار نیمشب
به پاسخ رسد چون گشاید دو لب
چو پیروزگر فرهی دادمان
در بخت پیروز بگشادمان
همه زیردستان بیابند بهر
به کوه و بیابان و دریا و شهر
نخواهیم باژ از جهان پنج سال
جز آنکس که گوید که هستم همال
به درویش بخشیم بسیار چیز
ز دارنده چیزی نخواهیم نیز
چو اسکندر این نیکویها بگفت
دل پادشا گشت با داد جفت
ز ایوان برآمد یکی آفرین
بران دادگر شهریار زمین
ازان پس پراگنده شد انجمن
جهاندار بنشست با رایزن