کی نامبردار فرخنده شاه
سوی گاه باز آمد از رزمگاه
فرخنده شاه پس از پیروزی از میدان جنگ به بستور میآید و خبر میدهد که فردا سپاهش به کشور نامور خواهد رفت. سپهبد نیز صبح زود آماده میشود و لشکر را به ایران میآورد. در این زمان، همه جنگجویان و خستگان به سرزمین ایران منتقل میشوند و به پزشکان سپرده میشوند. فرخنده شاه به پسرش مهین میگوید که سرپرستی سپاه را به بستور بسپارد و از او میخواهد که تا در مرزها به کینخواهی بپردازد. شاه دستور میدهد که سپاه را به نحو شایستهای تجهیز کنند و به کسانی که شایسته پادشاهی هستند، مقام و قدرت دهند. او در کاخ شهنشاهی مستقر میشود و مراسمی را با آتش افروختن و بخور خوشبو برگزار میکند. سپس برای مرزداران نامهای مینویسد که پیروزیهایشان را یادآوری کند و از ارجاسپ، دشمن ناپسند، انتقاد میکند. خبر پیروزی فرخنده شاه به قیصر روم میرسد و او نیز به ارسال هدایا و درخواستها برای فرخنده اقدام میکند. این داستان، پیروزی و شکوهمندی فرخنده شاه و آیینهای او را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی نامبردار فرخنده شاه
سوی گاه باز آمد از رزمگاه
به بستور گفتا که فردا پکاه
سوی کشور نامور کش سپاه
بیامد سپهبد هم از بامداد
بزد کوس و لشکر بنه برنهاد
به ایران زمین باز کردند روی
همه خیره دل گشته و جنگجوی
همه خستگان را ببردند نیز
نماندند از خواسته نیز چیز
به ایران زمین باز بردندشان
به دانا پزشکان سپردندشان
چو شاه جهان باز شد بازجای
به پور مهین داد فرخ همای
سپه را به بستور فرخنده داد
عجم را چنین بود آیین و داد
بدادش از آزادگان ده هزار
سواران جنگی و نیزه گزار
بفرمود و گفت ای گو رزمسار
یکی بر پی شاه توران بتاز
به ایتاش و خَلُّخ ستان برگذر
بکش هرک یابی به کین پدر
ز هرچیز بایست بردش به کار
بدادش همه بیمر و بیشمار
همآنگاه بستور برد آن سپاه
و شاه جهان از بر تخت و گاه
نشست و کیی تاج بر سر نهاد
سپه را همه یکسره بار داد
در گنج بگشاد وز خواسته
سپه را همه کرد آراسته
سران را همه شهرها داد نیز
کسی را نماند ایچ ناداده چیز
کرا پادشاهی سزا بد بداد
کرا پایه بایست پایه نهاد
چو اندر خور کارشان داد ساز
سوی خانهاشان فرستاد باز
خرامید بر گاه و باره ببست
به کاخ شهنشاهی اندر نشست
بفرمود تا آذر افروختند
برو عود و عنبر همی سوختند
زمینش بکردند از زر پاک
همه هیزمش عود و عنبرش خاک
همه کاخ را کار اندام کرد
پسش خان گشتاسپیان نام کرد
بفرمود تا بر در گنبدش
بدادند جاماسپ را موبدش
سوی مرزدارانش نامه نوشت
که ما را خداوند یافه نهشت
شبان شده تیرهمان روز کرد
کیان را به هر جای پیروز کرد
به نفرین شد ارجاسپ ناآفرین
چنین است کار جهان آفرین
چو پیروزی شاهتان بشنوید
گزیتی به آذر پرستان دهید
چو آگاه شد قیصر آن شاه روم
که فرخ شد آن شاه و ارجاسپ شوم
فرسته فرستاد با خواسته
غلامان و اسپان آراسته
شه بتپرستان و رایان هند
گزیتش بدادند شاهان سند