چو بازآورید آن گرانمایه کین
بر اسپ زریری برافگند زین
در این متن، یک نبرد بزرگ میان ایرانیان و لشکر چینیان توصیف میشود. هنگامی که فرمانده ایرانیان به نام بستور نماینده سپاه را به سه بخش تقسیم میکند، یکی از بخشها را به خود و دیگری را به برادرش و قسمت سوم را به بزرگان و مردان بزرگ ایران میسپارد. آنها پیمان میبندند که اگر دشمن به جنگ ادامه دهد، هیچیک از آنها عقبنشینی نکنند. جنگ آغاز میشود و ایرانیان با قدرت به میدان میروند. آنها دشمنان را به شدت شکست میدهند و خونریزی زیادی به وجود میآید. ارجاسپ، فرمانده چینیان، پس از مشاهده این کشتار مجبور به عقبنشینی میشود، اما ایرانیان به حملات خود ادامه میدهند و چینیان را به طور کامل شکست میدهند. در نهایت، هیچ کس از لشکر چینیان از این نبرد جان سالم به در نمیبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو بازآورید آن گرانمایه کین
بر اسپ زریری برافگند زین
خرامید تازان به آوردگاه
به سه بهره کرد آن کیانی سپاه
ازان سه یکی را به بستور داد
دگر آن سپهدار فرخنژاد
دگر بهره را بر برادر سپرد
بزرگان ایران و مردان گرد
سیم بهره را سوی خود بازداشت
که چون ابر غرنده آواز داشت
چو بستور فرخنده و پاک تن
دگر فرش آورد شمشیر زن
بهم ایستادند از پیش اوی
که لشکر شکستن بدی کیش اوی
همیدون ببستند پیمان برین
که گر تیغ دشمن بدرد زمین
نگردیم یک تن ازین جنگ باز
نداریم زین بدکنان چنگ باز
بر اسپان بکردند تنگ استوار
برفتند یکدل سوی کارزار
چو ایشان فگندند اسپ از میان
گوان و جوانان ایرانیان
همه یکسر از جای برخاستند
جهان را به جوشن بیاراستند
ازیشان بکشتند چندان سپاه
کزان تنگ شد جای آوردگاه
چنان خون همی رفت بر کوه و دشت
کزان آسیاها به خون بربگشت
چو ارجاسپ آن دید کامدش پیش
ابا نامداران و مردان خویش
گو گردکش نیزه اندر نهاد
بران گردگیران یبغو نژاد
همی دوختشان سینهها باز پشت
چنان تا همه سرکشان را بکشت
چو دانست خاقان که ماندند بس
نیارد شدن پیش او هیچکس
سپه جنب جنبان شد و کار گشت
همی بود تا روز اندر گذشت
همانگاه اندر گریغ اوفتاد
بشد رویش اندر بیابان نهاد
پس اندر نهادند ایرانیان
بدان بیمره لشکر چینیان
بکشتند زیشان به هر سو بسی
نبخشودشان ای شگفتی کسی