به گودرز گفت آن زمان پهلوان
کز ایدر برو زود روشن روان
در این متن، گودرز به کاووس پیام میدهد که به او درباره وضعیت رستم بگوید. او نگران است که رستم به زودی به کمک نیاید و از کاووس میخواهد که برای او نوشدارویی بفرستد تا خستگان را شفا بخشد. کاووس در پاسخ میگوید که اگر رستم زنده بماند، به او نیرویی خواهد داد، اما اگر به او آسیبی برسد، پاداشش تنها بدی خواهد بود. گودرز با شنیدن این صحبتها به نزد رستم باز میگردد و به او هشدار میدهد که باید به نزد کاووس برود و جانش را حفظ کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گودرز گفت آن زمان پهلوان
کز ایدر برو زود روشن روان
پیامی ز من پیش کاووس بر
بگویش که مارا چه آمد به سر
به دشنه جگرگاه پور دلیر
دریدم که رستم مماناد دیر
گرت هیچ یادست کردار من
یکی رنجه کن دل به تیمار من
ازان نوشدارو که در گنج تست
کجا خستگان را کند تن درست
به نزدیک من با یکی جام می
سزد گر فرستی هم اکنون به پی
مگر کاو ببخت تو بهتر شود
چو من پیش تخت تو کهتر شود
بیامد سپهبد بکردار باد
به کاووس یکسر پیامش بداد
بدو گفت کاووس کز انجمن
اگر زنده ماند چنان پیلتن
شود پشت رستم به نیرو ترا
هلاک آورد بیگمانی مرا
اگر یک زمان زو به من بد رسد
نسازیم پاداش او جز به بد
کجا گنجد او در جهان فراخ
بدان فر و آن برز و آن یال و شاخ
شنیدی که او گفت کاووس کیست
گر او شهریارست پس طوس کیست
کجا باشد او پیش تختم به پای
کجا راند او زیر فر همای
چو بشنید گودرز برگشت زود
بر رستم آمد به کردار دود
بدو گفت خوی بد شهریار
درختیست خنگی همیشه به بار
ترا رفت باید به نزدیک او
درفشان کنی جان تاریک او