زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود
نه از آب و گَرد و نَه از باد و دود
و آسمانِ بلند، جنسی ارزشمند و پایدار دارد، گویی سراسر از یاقوتِ سرخ ساخته شده است، نه آنکه مانندِ موجوداتِ زمینی ترکیبی سست از آب و خاک و باد و دود باشد. خداوندِ توانا این گنبدِ مینایی را با هزاران ستاره و سیارهی درخشان، چنان آراسته و چراغانی کرده است که گویی باغی خرم در جشنِ نوروز است. در میانِ این همه چراغ، گوهری دلفروز و تابان (خورشید) در حرکت است که روزِ روشن، تمامِ نور و گرمای خود را از او وام میگیرد؛ گوهری که هر بامداد از خاور برمیآید و به سوی باختر میرود و هیچ نظمی دقیقتر و راستتر از این حرکت در جهان نیست. ای خورشیدِ تابان و ای روشناییبخشِ جهان(معشوق یا حقیقتی بالاتر)، چه شده است که گاهی چهره میپوشانی و بر من نمیتابی؟
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود
نه از آب و گَرد و نَه از باد و دود
به چَندین فُروغ و به چَندین چِراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
رَوان اَندر او گوهَرِ دلفُروز
کَز او روشنایی گرفته است روز
زِ خاوَر بَر آیَد سویِ باختَر
نباشَد اَز این یِک رَوِش راستتَر
اَیا آن که تو آفتابی هَمی
چه بودَت که بَر مَن نَتابی هَمی