چنین گویند که آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. ایزد تعالی گندم غذای او کرد؛ هر چند از وی میخورد سیری نیافت. به ایزد تعالی بنالید؛ جو بفرستاد تا ازان نان کرد و بخورد و به سیری رسید. آنگه وی را به فال داشتی که او را دیدی سبز و تازه، و ازان گه باز اندر میان ملوک عجم بماند که هر سال جو به نوروز بخواستندی از بهر منفعت و مبارکی که دروست.
دربارهٔ این سروده
در این متن گفته میشود که آدم علیه السلام از گندم خورد و به سبب آن از بهشت رانده شد. خداوند به او گندم داد، اما او هرچقدر که خورد سیر نشد. سپس به درگاه خدا شکایت کرد و خداوند جو فرستاد تا از آن نان درست کند و با خوردن آن به سیری رسید. پس از آن، جو برای ملوک عجم نیز مهم شد و هر سال در نوروز خواستار آن بودند به خاطر منفعت و برکتش.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.