از من رَمَقی به سعی ساقی مانده است
وَزْ صحبتِ خلق، بیوِفاقی مانده است
شاعر در این ابیات احساس خستگی و بیحوصلگی خود را بیان میکند. او از عدم توافق با مردم و احساس کمبود انرژی در خود سخن میگوید و میگوید که تنها یک جام شراب باقی مانده و از عمرش هم نمیداند چه چیز باقی مانده است. به طور کلی، حالتی از ناامیدی و تردید در او به چشم میخورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از من رَمَقی به سعی ساقی مانده است
وَزْ صحبتِ خلق، بیوِفاقی مانده است
از بادهٔ دوشین قَدَحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است!