* من ظاهرِ نیستی و هستی دانم
من باطنِ هر فراز و پستی دانم
شاعر در این ابیات به موضوع وجود و عدم میپردازد و میگوید که او به عمق مسائل پی برده و از حقیقت هستی و نیستی آگاه است. با این حال، به خاطر دانش و آگاهیاش شرمنده است و احساس میکند که هنوز مرتبهای بالاتر از حالتی که در آن است، وجود دارد که او به آن دست نیافته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
* من ظاهرِ نیستی و هستی دانم
من باطنِ هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانشِ خود شَرْمَم باد
گر مرتبهای وَرایِ مستی دانم