در کارگه کوزهگری کردم رای
بر پلهٔ چرخ دیدم استاد بهپای
در این شعر، شاعر به کارگاه کوزهگری رفته و در حین کار کردن، استاد را مشاهده میکند که با مهارت، کوزهها را میسازد. او از مواد اولیهای مانند کله پادشاه و دست گدای برای شکل دادن به کوزهها استفاده میکند. این تصویر نمایانگر تضاد اجتماعی و هنری در ساخت آثار هنری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کارگه کوزهگری کردم رای
بر پلهٔ چرخ دیدم استاد بهپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کَلّهٔ پادشاه و از دست گدای!