ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گُلرنگ نمیشاید زیست
شاعر در این ابیات به زیبایی طبیعت و لحظهای که ابر بر سر سبزه میبارد، اشاره میکند. او میگوید که بدون شراب (نماد زندگی و رنگ) گلهای زیبا نمیتوانند زندگی کنند. همچنین، به گذرای طبیعت اشاره میکند و میپرسد که این سبزهای که امروز به تماشا نشستهایم، تا چه زمانی باقی خواهد ماند. در واقع، این ابیات به ولنگاری طبیعت و زودگذر بودن زیباییها پرداختهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گُلرنگ نمیشاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!