مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ توس
در چنگ گرفته کلّهٔ کیکاووس
در این شعر، شاعر مرغی را میبیند که بر بالای درخت نشسته و کله کیکاوس (یکی از شخصیتهای افسانهای) را در چنگ خود گرفته است. مرغ به طور حسرتآلودی میگوید افسوس، و از فقدان صداهای دلانگیز جرس و ناله ساز ناله میکند. این شعر اشاره به حسرت و انتظاری دارد که در زندگی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ توس
در چنگ گرفته کلّهٔ کیکاووس
با کلّه همیگفت که: افسوس، افسوس!
کو بانگ جَرَسها و کجا نالهٔ کوس؟