افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
در پایِ اَجَل بسی جگرها خون شد!
این شعر بیانگر حسرت و اندوه شاعر از دست دادن سرمایه و زندگی است. او از اجل و مرگ شکوه میکند که باعث شده بسیاری از دلها خونین شوند. همچنین او از عدم اطلاع از احوال کسانی که به دیار دیگر رفتهاند، ناراحت است و میخواهد بداند وضعیت مسافران این دنیا چگونه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
در پایِ اَجَل بسی جگرها خون شد!
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاَحوالِ مسافرانِ دنیا چون شد؟!