افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم
شاعر در این ابیات به حسرت و افسوس از اتلاف عمر و تلاشهای بیثمر اشاره میکند. او از سرنوشت خود و دنیای پیرامونش گله دارد و به این نکته میپردازد که در کوتاه زمانی همه چیز را از دست داده و از زندگی بیخبر و نابود شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!