دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
او را نه نهایت، نه بدایت پیداست
این شعر به موضوع آمدن و رفتن انسانها اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که نه آغاز و نه پایان وجودی برای این چرخه مشخص نیست. شاعر به دوری و عدم شناخت از منبع آمدن و مقصد رفتن انسانها اشاره کرده و میگوید که هیچکس نمیتواند در این موضوع به درستی صحبت کند. به عبارتی، این پروسه زندگی انسان برای هیچکس شفاف و واضح نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
او را نه نهایت، نه بدایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست،
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟!