این بحرِ وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
این شعر به بیان حقیقتی عمیق میپردازد. شاعر میگوید که حقیقت وجود از نامشخصات و پنهانیها بیرون آمده و هیچکس توانایی درک و کشف آن را ندارد. هر شخصی که سخنی درباره این حقیقت زده، تنها از روی آرزو و خیال گویی کرده است، و دلیل این امر آن است که هیچکس واقعاً نمیداند چه میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این بحرِ وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
هر کس سخنی از سَرِ سودا گفته است
زان روی که هست، کس نمیداند گفت