آورد به اِضطرارم اوّل به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
شاعر در این ابیات از اضطراب و حیرت خود در زندگی سخن میگوید. او به اجبار به دنیا آمده و به زندگی ادامه میدهد، اما نمیداند هدف از این آمدن و رفتن چیست. در واقع، او از وجود و حیات چیزی جز شگفتی دریافت نکرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اِکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود؟