گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمی
ور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی
در این شعر شاعر بیان میکند که آدمی در آمدن به این دنیا و رفتن از آن، اختیاری ندارد؛ و آرزو میکند که کاش اصلا آمدن و رفتنی در کار نمیبود!
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمی
ور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی
بِه زان نَبُدی که اندر این دِیر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی؟