زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پُر کن قدحی، بخور، به من ده دگری
این شعر درباره بیتوجهی به امور بیمعنی و زودگذر است و شاعر توصیه کرده که آدمی باید وقت خود را صرف شادی و میگساری کند زیرا بقیه چیزها نابود میشوند و آدمیان مانند دیگران که درگذشتهاند تبدیل به خاک سفالگری میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پُر کن قدحی، بخور، به من ده دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو، کوزه کند، کوزهگری