پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
شاعر در میخانه با یک پیر دانا همصحبت میشود و از پیر میخواهد که برای او از قدیم و درگذشتگان بگوید. پیرمرد به او پاسخ میدهد که باده بنوش که وقتی مُردی پس از آن هیچکس از تو چیزی نخواهد شنید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری