قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به زآنکه طُفیلِ خوانِ ناکس بودن
شاعر در این ابیات به این نکته اشاره میکند که بهتر است آدمی قانع و راضی باشد به چیزهای اندک، مانند یک کرکس که به یک استخوان قانع است، تا اینکه بخواهد از نعمتهای بیارزش دیگران بهرهبرداری کند. او میگوید که با نانی ساده و حلال زندگی کردن بهتر از آن است که به زحمت و ناپاکی دیگران وابسته باشیم و به چیزهای بیارزش و آلوده روی بیاوریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به زآنکه طُفیلِ خوانِ ناکس بودن
با نانِ جُوینِ خویش حَقّا که بِه است
کآلوده و پالودهٔ هر خَس بودن