هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
شاعر در این ابیات بیان میکند که هرگز از علم و دانایی دور نبوده، اما همچنان بسیاری از اسرار و حقایق برای او ناشناخته ماندهاند. او به مدت هفتاد و دو سال به فکر و تأمل پرداخته، ولی به نتیجهای نرسیده و متوجه شده که در واقع هیچ چیز مشخص نشده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد