بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
شاعر در این ابیات به احساسات خود از تغییرات زمان و زندگی اشاره میکند. او میگوید که با گذر زمان پیر شده و دیگر نمی تواند کار هایش را به درستی و نیکویی انجام دهد. وقتی که جانش تصمیم به رفتن میگیرد، او از جانش می خواهد که نرود و جان پاسخ می دهد که نمیتواند نرود زیرا جسمش در حال نابودی است
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر پشت من از زمانه تو میآید
وز من همه کار نانکو میآید
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومیآید