از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
این ابیات به حیرانی و سرگشتگی شاعر در یافتن پاسخ و دلیل هستی خود در جهان پرداخته است شاعر میگوید نمیدانم در دنیایی که آمدن و رفتن من به آن تغییری در آن ایجاد نکرد و وجود من چیزی به جهان، کم و زیاد نکرد این پیدایی و رفتن من برای چیست و برای چه بود و هیچکسی پاسخ قانعکنندهای به این پرسش من نداد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود