ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
در این شعر، شاعر به زیبایی طبیعت و گذرای زندگی اشاره میکند. ابرها میآیند، بر روی سبزهها میبارند، به آن طراوت میبخشند و اوقات خوشی را فراهم میآورند که ما باید آن غنیمت شمرده و به خوشی استفاده کنیم. در نهایت، به زودگذر بودن دنیا اشاره میکند و میپرسد که این سبزه و گل که اکنون ما به تماشای آن نشستهایم و از آن لذت میبریم پس از مرگ و نیستی ما-که بر گور ما میروید-چهکسی به تماشای آن مینشیند و از آن لذت میبرد؟!
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!