تصنیفها

غزل ضربی (در ماهور)

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز من نگارم خبر ندارد

به حال زارم نظر ندارد

۲

خبر ندارم من از دل خود

دل من از من خبر ندارد

۳

کجا رود دل که دلبرش نیست

کجا پرد مرغ که پر ندارد

۴

امان از این عشق فغان از این عشق

که غیر خون جگر ندارد

۵

همه سیاهی همه تباهی

مگر شب ما سحر ندارد

۶

بهار مضطر منال دیگر

که آه و زاری اثر ندارد

۷

جز انتظار و جز استقامت

وطن علاج دگر ندارد

۸

ز هر دو سر، بر سرش بکوبند

کسی که تیغ دو سر ندارد

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار