باش تا پنجهٔ ناهید زند زخمه به چنگ
آورد اختر ما دامن مقصود به چنگ
در این شعر، شاعر به ابراز امیدواری و آرزوهای دلنشین میپردازد. او از پدیدههای طبیعی و احساسی همچون عشق و آرزوها سخن میگوید و ابراز میکند که نور حقیقت میتواند ظلمت ناشی از نادانی و خشونت را از بین ببرد. در نگاه شاعر، باید از ظلم و بیعدالتی دوری کرد و به دوستی و محبت گرایش پیدا کرد. او به این موضوع نیز اشاره میکند که نباید به دشمنی و قهر ادامه داد و از بدرفتاریها با محبوب دلآشوبی پرهیز کرد. در نهایت، شاعر آرزو دارد که دیگر بار دلشکستگی و رنج بر اوحاکم نشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باش تا پنجهٔ ناهید زند زخمه به چنگ
آورد اختر ما دامن مقصود به چنگ
خوش دلیها رسد از شاخ هوس گوناگون
آرزوها دمد از باغ امل رنگارنگ
نور پاک احدی رفع کند ظلمت شرک
خلقپاک بشری محوکند نقشهٔ جنگ
هرکه را تیر و کمانی بود از غمزه به کف
نزند بر دل صاحب نظران تیر خدنگ
قهر نادان نکند آبروی علم به گور
دست ظالم نزند شیشهٔ انصاف به سنگ
بعد ازین دلبر بیمهر به رغم دل ما
ازتعمد نکند سوی رقیبان آهنگ
نکند بار دگر یار، جفا از سر قهر
نکشد بار دگر ناله بهار از دل تنگ