تصنیفها

باد خزان (در افشاری)

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

باد خزان وزان شد

چهرهٔ گل خزان شد

۲

طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد چو ابر بهمن ز چشم من چشمهٔ خون روان شد

۳

ناله‌، بس مرغ سحر در غم آشیان زد

آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد

۴

عزیز من -‌ مشعله در جهان زد

۵

خدا خدا داد ز دست استاد

که بسته رخ شاهد مه‌لقا را

۶

فغان و فریاد ز جور گردون

که داده فتوای فنای ما را

۷

کشور خراب‌، فغان و زاری

پیچه و نقاب سیاه و تاری

۸

وه چه کنم از غم بیقراری

تا به کی کشیم ذلت و بیماری

۹

بیا مه من رویم از ورطهٔ جانسپاری

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار