نسیم سحر بر چمن گذر کن
زمن بلبل خسته را خبرکن
این شعر از احساسات عاطفی عمیقی سخن میگوید. شاعر خواهان نسیم سحر است تا او را از بلبل خستهاش باخبر کند و از او میخواهد که آشیانش را تر کند و از درد و ناله گل بگوید. در ادامه، توصیفی از دلدار و یار خود دارد که او را در همه جا همراه خود احساس میکند و با یاد او غمهایش را فراموش میکند. شاعر از درد و رنج درونی خود صحبت میکند و خود را به مرغی بیبال و پر تشبیه میکند که دلتنگ و آزرده است. در نهایت، او به نوشیدن می (مشروب) به عنوان چارهای برای تسکین آلامش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نسیم سحر بر چمن گذر کن
زمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده ترکن
ز بیداد گل آه و ناله سرکن
شبی سحرکن - شبی سحرکن
سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهرهٔ گل
کنار بستان -به یاد مستان -بنوش می
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همهجا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت -سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غم
چارهاش به یک جام می کنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
من همان مرغ بیبال وپر
شاخ بیبرگ و بر
دل آزردهام
من همان مرغ بی بال و پر
شاخ بی برگ و بر
دل آزردهام