بالای نقره زلف سیارکله پا مکن
ای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
در این شعر، شاعر به معشوقهاش خطاب میکند و از او میخواهد که زیباییهایش را در معرض دید دیگران قرار ندهد و حرکاتش را کنترل کند. او نگران است که رفتارهای اغواگرانه معشوق بر دل و روح او تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر به او هشدار میدهد که اگر دلش به کسی تعلق ندارد، بهتر است از جلب توجه دیگران خودداری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بالای نقره زلف سیارکله پا مکن
ای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن
مثل همه بما مکنی ابروت تروش
ایکار ر با همه بکن اما بما مکن
خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکرد
یکبار بذش بگو: مکن ای بی حیا مکن
اگر مخی بهار که دلت نگادری
اُهقذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن