اشعار محلی

شمارهٔ ۸ - غزل

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بالای نقره زلف سیارکله پا مکن

ای نازنین بشهر شلق شوربپا مکن

۲

مثل همه بما مکنی ابروت تروش

ایکار ر با همه بکن اما بما مکن

۳

خون کزد چشمای تو دلم ر وحیا نکرد

یکبار بذش بگو: مکن ای بی حیا مکن

۴

اگر مخیبهار که دلت نگادری

اُ‌ه‌قذر بروی بچهٔ مردم نگا مکن

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار