اشعار محلی

شمارهٔ ۵ - غزل

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زلفای قجری رِ درهم و بشکسته مکن واز

درهای سِلامت رِ به روم بسته مکن واز

۲

گر ما رِ مِخْی‌ْ،‌ ها، نِمِخْیْ نه‌، دو کلیمه

این‌بار مو رِ مثل همه‌بار خسته مکن واز

۳

یار اینجیه ا‌ِمشو مَخَنآوازه موذن

تام‌، خادم مِچِّد، درِ گلدسته مکن واز

۴

از زلف کُتا ابروی پیوسته شو و روز

عمرم رِ کُتا، رنجُمِ پیوسته مکن واز

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار