گفتی که ممیر وخته مو لبیکمه گفتم
هی هی به خدا خوب تو گفتی مو شنفتم
این متن شعری است عاشقانه که فيها احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق و longing (احساس اشتیاق) را بیان میکند. شاعر با استفاده از تمثیلها و توصیفهای زیبا به توصیف عشق و اشتیاق خود پرداخته و از چالشها و سختیهایی که در این مسیر وجود دارد، صحبت میکند. او بیان میکند که عشق او مانند پرندهای است که به راحتی نمیتواند از صیاد فرار کند و در عین حال، به جستجوی معشوق خود ادامه میدهد. از تصویرسازیهایی مانند نخل، خار، و اشک نیز برای بیان احساساتش استفاده میکند. در نهایت، ارتباطش با بهار و احساسات همدوشی و امید به وصال را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتی که ممیر وخته مو لبیکمه گفتم
هی هی به خدا خوب تو گفتی مو شنفتم
ای شیر نر عشق، تقلای مو پوچه
ای بوده مقدر که به چنگال تو بفتم
تا زور دری تیز بزن بازوی صیاد
مو کِفتَرِ جُون سَختُم و آسُون نَمِیُفتُم
گفتم که به پایت نخلد خار و مو امشو
با جاروی مژگون سر راه تو ره رُفتُم
دیشو به خیال صدف سینهٔ صافت
تا وقت سحر مُروِرِیِ اشک مُسُفتُم
همدوش بهارُم مو که همجفتُمُ همطاق
در بیطَقَتی طاقُم و با یاد تو جُفتُم