بود با اهریمنان دانشفزون
پختن و معماری و رمی و فسون
این متن به توصیف مردمان و جوامع مختلف پرداخته و به دو دسته تقسیم میشوند: 1. **اهریمنان (بدروحان)**: این گروه دارای دانش و مهارتهای مختلف مانند معماری، خط و بافندگی هستند، اما در ذات خود صفات ناپسند و بیوفایی دارند. آنها فاقد صداقت و دارای حسد و فریبکاری هستند و در زندگی اجتماعیشان درگیری، جنگ و نیرنگ وجود دارد. 2. **آدمیزادان (فقرای راستکار)**: این گروه شامل انسانهای مهربان و سادهدل هستند که به کار و کسب نان مشغولند و زندگی آرام و صلحآمیزی دارند. آنها به یکدیگر کمک کرده و در زندگی خانوادگی خود بر اساس محبت و همیاری عمل میکنند. در ادامه، جنگی خونین بین این دو گروه به تصویر کشیده شده است که باعث رنج و خونریزی میشود و در نهایت، وضعیت اجتماعی و طبیعی آنها تحت تأثیر حوادث و تغییرات قرار میگیرد. متن به تضاد بین صفات نیک و بد در انسانها و تأثیرات محیطی بر زندگی آنها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود با اهریمنان دانشفزون
پختن و معماری و رمی و فسون
خط و رسم وپوشش و بافندگی
پای کوبی، می کشی، خوانندگی
با دگر علم و فنون
چهر آنان سر بسر بیموی بود
نسل زیبا روی ناخوش خوی بود
مرد و زن زیبا رخ و سیمینهتن
زن چو مردانسادهومردانچو زن
جمله با مکر و فسون
اصلشانافراشته، لیکن دیوخوی
بیوفا طبع و هوسران و دوروی
تندحس و زود رنج و گرمجوش
بیتفکر، کمخرد، بسیارهوش
صبرکم، شهوت فزون
حیله و حرص و دروغ و آز و کین
مستیو شب گردی و قتل وکمین
احتکار و ارتشاء و اختلاس
جنگ و دعوی داری و جبن و هران
رندی و رشک و جنون
آدمیزادان فقیر و بردبار
مهربان و سادهلوح و راستکار
مرد و زن سرگرم کار وکسب نان
روز در صحرا و شب در آشیان
خوش دل و صافی درون
شغل آنان ورزش و برزیگری
گاوداری و مواشی پروری
خانه هاشان خیمه و غار و درخت
کرده از چرم ددان انبان و رخت
حربهشان سنگ و ستون
جمله با هم، همتبار و همبنه
یکدل و یکروی همچون آینه
در خورش انباز و درکوشش رفیق
پیر و برنا همدم ویار و شفیق
از درون و از برون
کرده بر هردوره پیری مهتری
جسته خواهر با برادر همسری
هر پسر کاو مهتر ابنا بُدی
جانشین و وارث بابا شدی
چون پدر گشتی نگون
مهتیبن فرزند پیر اولین
پادشا بودی بر اقوام کهین
مان و ویس و زند زیردست او
جمله دهیو بسته و پابست او
پیش دهیوپد زبون
کوچکان محکوم پیر خانمان
خانمانها زیر حکم خاندان
خاندانها تابع زندو بدند
زندوان فرمانبر دهیو بدند
شد به دهیو رهنمون
ز انقلابات طبیعت، خیل خیل
رعد و برق و لرزه و طوفان و سیل
قوم را گه بیم و گه امید بود
تکیهگهشان آتش و خورشید بود
وین سپهر نیلگون
لشکری مرد و زن و برنا و پیر
بر زمین هندوان شد جایگیر
جنگخونین هر طرف بالاگرفت
سنگها درکاسهٔ سر جا گرفت
ریخت از هرکاسه خون