شد سوار شتر آن کهنه حریف
مادر خویش گرفته به ردیف
شخصی سوار بر شتر میشود و مادرش را در کنار خود میگیرد. او به سفری میرود و در وادی تاریک، غذایی برای مادرش میگذارد و سپس به سوی معشوقهاش بازمیگردد. او به زالی اشاره میکند که دلش را داغدار کرده و به جایی رفته که عربها آنجا میافتند. شب میشود و نعره شیرها بلند میشود و صداهای مرموزی از اطراف شنیده میشود. زن از هول به دستش میگیرد و به مادرانه لبخندی میزند. زیر لب آهنگی میخواند و از جدایی غمگین خود سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد سوار شتر آن کهنه حریف
مادر خویش گرفته به ردیف
راند جمازه و آن مام نژند
اندر آن وادی تاریک فکند
نان و آبی بنهادش به کنار
بازگردید به نزدیک نگار
گفت زالی که دلت را خون ساخت
رفت جایی که عرب نی انداخت!
شب شد و نعرهٔ شیران برخاست
پرشد آوای ددان از چپ و راست
دست بگرفت زن از هول به چهر
مادرانه به لبش خندهٔ مهر
زیر لب زمزمهای ساز نمود
وز جدایی گله آغاز نمود