بیشهای بود در آن نزدیکی
شهره در موحشی و تاریکی
در نزدیکی، یک بیشه تاریک و هولناک وجود داشت که به وادی سباع معروف بود. این مکان پر از حیوانات وحشی و خطرناک بود و آن را به دوزخ تشبیه میکردند. نیستانی در آنجا بود که حیات وحش در آن به شدت نفسگیر احساس میشد. همچنین، در این جنگل کهنسال، شیران و پلنگان در کمین بودند و خطر هر لحظه وجود داشت. هر گوشهای از این وادی پر از موجوداتhungry بود که در جستجوی طعمه بودند. در روز، اکثر حیوانات در پناه خفا بودند و شبها به شکار میرفتند. این محل محل زندگی وحوش و دیوانی بود که همواره در حال تهاجم به یکدیگر بودند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیشهای بود در آن نزدیکی
شهره در موحشی و تاریکی
بود معروف به وادیّ سباع
واندر آن از دد و از دام انواع
وادیئی هول و خطرناک و مخوف
همچو دوزخ به مخافت معروف
آب در زیرو نیستان به زبر
درس ده خار بنانی کب دگر
آن نیستان که درو مرگ چونی
رسته و بسته کمر در ره وی
کردی ار غول در آن بیشه گذار
گم شدی در خم و پیچ نیزار
دیولاخی که در آن ورطه ز هول
دیو بر خویش دمیدی لاحول
باغوحشی نه که ملکی ز وحوش
هر طرف وحشیئی افکنده خروش
جنگلی پیرتر از دهر سپنج
چین به رخسارهاش از مار شکنج
چون فلک دامن پهناور او
دیدهٔ گرک به شب اختر او
هر طرف شیر نری نعرهزنان
نعرهاش زهره دَرِ پیل تنان
محضر قتل جوانان دلیر
جای مهرش اثر پنجهٔ شیر
فرش راهش ستخوانهای کهن
دنده و جمجمه و ساق و لگن
کرده بر خاربنش جوجه، غراب
آشیان بسته به تلهاش، عقاب
مرزش از صدمت دندان گراز
هر قدم کرده دهان گله باز
روی هر سنگ، ددی صدرنشین
پشت هر بوته، پلنگی به کمین
از هر اشکفتی و سمجی، پیدا
اژدری هائل و ماری شیدا
اژدهایش ز سر شاخ بلند
گشته برگردن زرّافه کمند
شیرکُپیش بجسته به نبرد
بزده یکتنه بر مرکب و مرد
ببر بشکسته گوزنان به شکار
میزبان گشته به یوز و کفتار
هر طرف جانوری در تک و تاز
کرده گردن ز پی طعمه دراز
روز، هریک به کناری رفته
هر ددی در بن خاری خفته
شب، برون آمده از بهر شکار
بسته بر راهروان راه گذار