دل مادر

وادی‌ السباع

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیشه‌ای بود در آن نزدیکی

شهره در موحشی و تاریکی

۲

بود معروف به وادیّ سباع

واندر آن از دد و از دام انواع

۳

وادیئیهول و خطرناک و مخوف

همچو دوزخ به مخافت معروف

۴

آب در زیرو نیستان به زبر

درس ده خار بنانی کب دگر

۵

آن نیستان که درو مرگ چونی

رسته و بسته کمر در ره وی

۶

کردی ار غول در آن بیشه گذار

گم شدی در خم و پیچ نیزار

۷

دیولاخی که در آن ورطه ز هول

دیو بر خویش دمیدی لاحول

۸

باغ‌وحشی نه که ملکی ز وحوش

هر طرفوحشیئیافکندهخروش

۹

جنگلی پیرتر از دهر سپنج

چین بهرخساره‌اش از مار شکنج

۱۰

چون فلک دامن پهناور او

دیدهٔ گرک به شب اختر او

۱۱

هر طرف شیر نری نعره‌زنان

نعره‌اش زهره دَرِ پیل تنان

۱۲

محضر قتل جوانان دلیر

جای مهرش اثر پنجهٔ شیر

۱۳

فرش راهش ستخوان‌های کهن

دنده و جمجمه و ساق و لگن

۱۴

کرده بر خاربنش جوجه‌، غراب

آشیان بسته به تلهاش‌، عقاب

۱۵

مرزش از صدمت دندان گراز

هر قدم کرده دهان گله باز

۱۶

روی هر سنگ، ددی صدرنشین

پشت هر بوته‌، پلنگی به کمین

۱۷

از هر اشکفتی و سمجی‌، پیدا

اژدری هائل و ماری شیدا

۱۸

اژدهایش ز سر شاخ بلند

گشته برگردن زرّافه کمند

۱۹

شیرکُپیش بجسته به نبرد

بزده یک‌تنه بر مرکب و مرد

۲۰

ببر بشکسته گوزنان به شکار

میزبان گشته به یوز و کفتار

۲۱

هر طرف جانوری در تک و تاز

کرده گردن ز پی طعمه دراز

۲۲

روز، هریک به کناری رفته

هر ددی در بن خاری خفته

۲۳

شب‌، برون آمده از بهر شکار

بسته بر راهروان راه گذار

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار