چهار خطابه

خطابهٔ اول

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شاه جهان‌، پهلوی نامدار

ای ز سلاطین کیان یادگار

۲

خنجر بران تو روز هنر

هست کلید در فتح و ظفر

۳

تیغ کجت چون زپی نظم خاست

هر کجیئی بود بدو گشت راست

۴

توپتو بر خصمز دوزخ دریست

قبر برایش درک دیگری است

۵

روی نکوی تو در جنت است

هرکه تو را دید ز غم راحت است

۶

بخت تو باشد علم کاویان

ملک تو ماننده ملک کیان

۷

چون پی آن بخت همایون شدی

کاوه بدی باز فریدون شدی

۸

هیچ کس از بهر تو کاری نکرد

هیچ عددسنج‌، شماری نکرد

۹

هرچهشد از همتو هوشتو شد

تاکه جهان حلقه به کوش تو شد

۱۰

هرکه برایت قدمی می‌نهاد

ازکف مشتت درمی می‌گشاد

۱۱

کس بهتو خدمت ننموده بسی

منت بیجا مکش از هرکسی

۱۲

نیز کسی با تو نکرده بدی

بد نسزد با فره ایزدی

۱۳

تاج بنه‌، بخش سماوی‌ست این

شکر بکن‌، کار خداییست این

۱۴

نسخهٔ این فال که در دست تست

درکف بسیارکسان بد نخست

۱۵

هیچ کسآننسخهنیارست خواند

ور قدری خواند نیارست راند

۱۶

تو همه را خواندی و پرداختی

کار به آیین خرد ساختی

۱۷

همت تو پیشرو کار شد

بخت‌، مددکار و خدا یار شد

۱۸

علم و عمل را بهم انداختی

ولوله در ملک جم انداختی

۱۹

گردن دولت به کمند تو بود

این همه از بخت بلند تو بود

۲۰

شاه شدی کسوت شاهی بپوش

چشم زتنکیل وتباهی بپوش

۲۱

شاه ببخشد ز رعیت گناه

زان که شه از او بود و او ز شاه

۲۲

دشمنیشه به کسی درخور است

کش هوس پادشهی در سر است

۲۳

هرکه ندارد هوسی این‌چنین

تابع شاه است به روی زمین

۲۴

تابع شه هرچه بود پرگناه

هرچه بود مجرم و نامه‌سیاه

۲۵

حالت فرزندی شه دارد او

سهل بود هرچه گنه دارد او

۲۶

بهر سلاطین اروپا حقی است

زان‌حقشان‌منزلت و رونقی است

۲۷

حق شهانست که گر مجرمی

مستحق عفو نماید همی

۲۸

شاه به کشتن نگذارد ورا

وزکف دژخیم برآرد ورا

۲۹

همچو حقی بهر شهان پربهاست

کاین پی محبوبیت پادشاست

۳۰

پادشها! خلق به دام تواند

جمله ستایندهٔ نام تواند

۳۱

درپی محبوبیت خویش بامن

شاه شدی حامی درویش باش

۳۲

پادشهی هست در اول به‌زور

چون به کف آید ندهد زور نور

۳۳

رافت‌وبخشایش‌واحسان‌خوشست

آنچه‌پسندهمه‌است‌آن‌خوشست

۳۴

هرچه درتن ملک تباهی رود

برسرآن سکهٔ شاهی رود

۳۵

چون به‌خدا دست برآردکسی

جز توبه مردم نشماردکسی

۳۶

هرکه ببالد ز تو بالیده است

هرکه بنالد ز تو نالیده است

۳۷

گرکه ببالیم ز اعمال تو

به که بنالیم ز عمال تو

۳۸

قدرت صد لشکر شمشیرزن

کم بود از نالهٔ یک پیرزن

۳۹

نالهٔ مظلوم صدای خداست

توپ‌شهان‌پیش خدا بی‌صداست

۴۰

قدرت و جاه تو شها در زمن

کم نشود از من و صد همچو من

۴۱

ور شود از خشم تو موری تباه

لکهٔ ظلمی است به دامان شاه

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار