کارنامهٔ زندان

بخش ۶۲ - صفت عدالت

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آسمان‌ها ز دل برپا شد

وانجم از عدل عالم‌آرا شد

۲

وین سرادق که بی‌حسابستی

عدل اگر نیستی خرابستی

۳

عدل اگر از میان برافتادی

اختران یک به دیگر افتادی

۴

عدل همچون به دایره نقط است

هر طرفظلمو عدلدر وسط است

۵

مثلست آن که مهتربطحا

گفت‌: خیر الامور اوسطها

۶

هرکه داند شناخت حد وسط

نکند خود به هیچ کار غلط

۷

عقل شاگرد و اوستاد عدلست

هرکه او عادلست با عقلست

۸

همه استمگران جهولانند

ظالمان‌، جاهلان و غولانند

۹

دیوکآمد به بدتری شهره

بوده مردی ز عقل بی‌بهره

۱۰

جاهلانند از دوسر ساقط

گه مفرّط شوند و گه مفرط

۱۱

گوئیش رو که افتی از سر بام

پس رود تا فتد ازآن سر بام

۱۲

جهل با ظلم خوش درآمیزد

دشمنیها ازین میان خیزد

۱۳

راستان مردم میانه‌روند

ظالمان فرقهٔ کرانهروند

۱۴

عقل خود از قیاس عدل بود

عقل بهر شناس عدل بود

۱۵

عاقلان عادلند در دنیا

به دو لفظ اندرست یک معنا

۱۶

جاهلان ظالمند یا مظلوم

مترادف بود جهول و ظلوم

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار