گفت با زن که این اداهایت
پیش اینها نمود رسوایت
در این شعر، راوی به زن خود میگوید که رفتارهایش باعث رسوایی او شده و دیگران را نیز در این رسوایی شریک کرده است. او به این نکته اشاره میکند که زنها ذاتاً به هم شباهت دارند و زیبایی زن دیگر نمیتواند از او بکاهد. راوی همچنین به ویژگیهای خوب دوستانش اشاره میکند و میگوید که اگر زن او تربیت درستی داشته باشد، باید خود را کنترل کند. در نهایت، زن از این انتقادات گریه میکند و به نوعی اشکهایش را به عنوان دفاعی در برابر این اتهامات مطرح میکند. شوهرش در پی این بحث و غم و اندوه او از خانه خارج میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت با زن که این اداهایت
پیش اینها نمود رسوایت
بس که از خود ادا درآوردی
مر مرا نیز مفتضح کردی
مگر این زن ز جنس زنها نیست
مگر او عضو انجمنها نیست
بود او نیز خانمی خوشگل
چه از او کاست اندر این محفل؟
بهر آن زن که تربیت دارد
رو گرفتن چه خاصیت دارد؟
این رفیق من است نیکوکار
هست مردی شریف و وجداندار
رفت رنجیده زین سرای بدر
همه تقصیر تست احمق خر!
زن بیچاره گریه را سر داد
رخ ز الماس اشگ زیور داد
آلت زن دو چشم گریانست
حجتش اشک و آه، برهانست
بر صناعات خمسهٔ منطق
صنعتی بر فزوده این مفلق
منطق اوست چشم گوهربار
لب خموش و دو دیده در گفتار
کیست آن کو سپر نیندازد؟
پیش برهانش حجت آغازد
شوهر از اشگ و آه آن مضطر
قهر کرد و ز خانه رفت بدر