کارنامهٔ زندان

بخش ۱۴ - در صفت محبس تأمینات

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اندرینحجره‌امپساز خور و خواب

نیست چیزی انیس غیرکتاب

۲

مه اردی‌بهشت و لاله به باغ

من در اینجا چو لاله دل پر داغ

۳

دستم آزاد و بسته است دلم

تن درست و شکسته است دلم

۴

سوزد از تاب تب هماره تنم

گونی از آتش است پیرهنم

۵

دهدم دردسر مدام عذاب

بس که بیگاه می‌پرم از خواب

۶

چشم‌انداز من زگوشهٔ بام

ناف‌شهر ری است و شارع عام

۷

های‌وهو‌یی که‌اندرین‌مأوی است

به خدا گر به محشرکبری است

۸

پر الا لا وگیرودار و غلو

چون گه جنگ رستهٔاردو

۹

بانگ گردونه‌های آب‌فشان

می‌دهند از غریو رعدنشان

۱۰

لیک رعدی که بیخ گوش بود

بام تا شام در خروش بود

۱۱

دم بدم رعد و برق ولوله است

متصل در اطاق زلزله است

۱۲

من که بودم انیس خاموشی

بود با خلوتم هم‌آغوشی

۱۳

از نسیمی که می‌وزید بدر

می‌پریدم ز خواب وقت سحر

۱۴

دور از شهر و در میان گروه

خلوتی داشتم به دامن کوه

۱۵

از ره کینه بخت وارون کار

بسترم را فکند در بازار

۱۶

گفته‌ام در قصیده‌ای کم و بیش

شرح این‌های‌وهوی‌رازین پیش

۱۷

نوک خیابان وسیع‌ترگشته

رفت و آمد سریع‌ترگشته

۱۸

گشت گوشم کر از ترنک ترنک

مغزم آشفتاز این غریو و غرنک

۱۹

روزی از روزهای فصل بهار

رعد و برقی عظیم بود به کار

۲۰

هر زمان برق سخت جنبیدی

بر سر بام‌ها غرنبیدی

۲۱

گرچه بد برق و تندرینزدیک

گوش‌،‌بانگش نمی‌شنید ولیک

۲۲

زان که گردونه‌های راهگذر

ره ببستی به غرش تندر

۲۳

کرده در بیخ گوشم آماده

چرخ گردون هزار اراده

۲۴

می‌رود خواب‌و می‌پرد هوشم

می کفدمغز و می‌درد گوشم

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار