شهریست پر از همهمه و قالاقیل
بهتان و دروغ و غیبت و فحش سبیل
این شعر درباره زندگی در یک شهر شلوغ و پر از سر و صدا است که پر از دروغ، غیبت و بدگوییهاست. شاعر از این همهمه خسته شده و احساس میکند که این زندگی مملو از تلخی و ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شهریست پر از همهمه و قالاقیل
بهتان و دروغ و غیبت و فحش سبیل
خستیم از این همهمه ای گوش امان
مُردیم ازین زندگی ای مرگ دخیل