چهارپاره‌ها

کسری و دهقان

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

۲

در سر راه دید مزرعه‌ای

که در آن بود مردم بسیار

۳

*‌

*

۴

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او ز نود

۵

دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت

که به فصل بهار سبز شود

۶

*

*‌

۷

گفت کسری به پیرمرد حریص

که چرا حرص می‌زنی چندین‌؟

۸

پای‌های تو بر لب گور است

تو کنون جوز می‌کنی به زمین‌؟

۹

*‌

*‌

۱۰

جوزه ده سال عمر می‌خواهد

که قوی گردد و به بار آید

۱۱

تو که بعد از دو روز خواهی مرد!

گردکان کِشتنت چه کار آید؟‌!

۱۲

*‌

*‌

۱۳

مرد دهقان به شاه کسری گفت

مردم از کاشتن زیان نبرند

۱۴

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند

۱۵

*‌

*

۱۶

گفت انوشیروان به دهقان زه

زین حدیث خوشی که کردی یاد

۱۷

چون چنین گشت شاه‌، گنجورش

بدره‌ای زر به مرد دهقان داد

۱۸

*

*

۱۹

گفت دهقان مرا کنون سخنی‌ست

بو که افتد پسند و مستحسن

۲۰

هیچ دهقان ز جوزبن در عمر

برنچیده است زودتر از من‌!

۲۱

*

*

۲۲

گفت کسری‌: زهازه ای دهقان

زین دوباره حدیث تازه و تر!

۲۳

هان به پاداش این سخن بستان

از خزینه دو بدرهٔ دیگر!...

۲۴

*‌

*‌

۲۵

کشور آباد می‌شود چون شاه

با رعایا کند به مهر سلوک

۲۶

خانه یغما شود ز جهل رییس

ملک ویران شود ز جور ملوک

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار