پروانه و شمع و گل شبی آشفتند
در طرف چمن
در این شعر، پروانه، شمع و گل در شب با هم به گفتگو درباره دشواریهای زندگی میپردازند. اما با سپیدهدم، پروانه و شمع از میان میروند و فقط گل باقی میماند. در نهایت، راوی تنها میماند و احساس تنهایی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پروانه و شمع و گل شبی آشفتند
در طرف چمن
وز جور و جفای دهر با هم گفتند
بسیار سخن
شد صبح، نه پروانه به جا بود و نه شمع
ناگاه صبا
بر گل بوزید و هر دو با هم رفتند
من ماندم و من