مسمطات

تضمین قطعهٔ سعدی

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شبی در محفلی با آه و سوزی

شنیدستم که مرد پاره‌دوزی

۲

چنین می گفت با پیر عجوزی

گلی خوش بوی در حمام روزی

۳

رسید از دست محبوبی به‌دستم

۴

گرفتم آن گل و کردم خمیری

خمیری نرم و نیکو چون حریری

۵

معطر بود و خوب و دل‌پذیری

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

۶

که از بوی دلاویز تو مستم

۷

همه گل‌های عالم آزمودم

ندیدم چون تو و عبرت نمودم

۸

چو گل بشنید این گفتو شنودم

بگفتا من گلی ناچیز بودم

۹

ولیکن مدتی با گل نشستم

۱۰

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد

مرا با همنشینی مفتخر کرد

۱۱

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد

کمال همنشین در من اثر کرد

۱۲

وگرنه من همان خاکم که هستم

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار