یکی دوستی را بیازرد سخت
پسآنگهسویقاضیشبردسخت
در این شعر، فردی دوستی را به شدت آزرده است و بعد از آن او را به قاضی میبرد. پس از تحمل رنج و بدنامی درگیر با مسائل، ظاهراً دوستی دوباره شکل میگیرد. در این حین، یکی از افراد از او میپرسد که چه بر سر دوستیاش آمده و چرا از آشتی دست کشیده است. شخص پاسخ میدهد که آشتی وجود ندارد و در واقع تنها میانجیگری برای جنگی دیگر در حال وقوع است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی دوستی را بیازرد سخت
پسآنگهسویقاضیشبردسخت
پس از رنج و بدنامی وگیرودار
چو روز نخستین بدوگشت یار
یکی گفتش ای مرد کارت چه بود
درتن دوستی گیرو دارت چه بود
چرا ز آشتی دست برداشتی
چو بایستیت باز کرد آشتی
بخندید و گفت آشتی نیست این
که جنگ دگر را میانجیست این