شنیدم که دو دزد خنجرگذار
خری را ربودند در رهگذار
دو دزد به یکدیگر در مورد دزدی خر جروبحث کردند. یکی از دزدها تصمیم گرفت خر را بفروشد، اما دزد دیگر خواست آن را نگه دارد. این گفتگو به شدت به مشاجرهای تبدیل شد که در نهایت به دعوا و مشتزنی انجامید. در این میان، دزد دیگر خر را کنترل کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم که دو دزد خنجرگذار
خری را ربودند در رهگذار
یکی گفت بفروشم او را به زر
نگه دارمش گفت دزد دگر
در این ماجرا، گفتگو شد درشت
به دشنام پیوست و آخر به مشت
حریفان ما مشت بر هم زنان
که دزد دگر تافت خر را عنان