شنیدم که شاهنشهی نقش بست
ابر خاتم خویشتن: «راست رست»
این متن به بررسی اهمیت راستگویی و خطرات دروغ در زندگی انسانها میپردازد. شاعر به داستانی اشاره میکند که در آن فردی به پیامبر محمد (ص) یاری میرساند، و در این راستا از چالشها و خطرات راستگویی میگوید. او تأکید میکند که راستگویی همواره امنیت و امان در پی دارد و باید از گفتن حقایق به دور از خطرات محتاط بود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دروغ میتواند به آشوب و مشکلات بیشتر منجر شود و هرگز از دروغی که به نظر سودمند میآید نمیتوان به اندازه راستگویی اعتماد کرد. در نهایت، او بر این باور است که خوبی و نیکی در راستگویی نهفته است، در حالی که دروغ هیچ گاه سودی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم که شاهنشهی نقش بست
ابر خاتم خویشتن: «راست رست»
درین باغ تا راستی، رستهای
وگر شاخ ناراستی خستهای
بگو راست، ور بیم جان داردت
که خود راستی در امان داردت
یکی روز در مکه غوغا بخاست
به کین محمد که میگفت راست
به یاری رسیدش یکی رادمرد
به چیزبش پیچید و بر دوش کرد
به ره در رسیدند غوغاییان
گرفتند آن مرد را در میان
بگفنند کاین چیست؟ گفت این نبی است
در این پشتواره جز او هیچ نیست
گزندآوران بی گزندان شدند
بهشوخی گرفتند و خندان شدند
ز راهش گذشتند و بگذشت پیر
وز آن راستگویی برست آن امیر
نگر تا پیمبر چه گفت از خرد:
«بگو راست هرچند مرگ آورد»
شنو تا بدانی که این راز چیست
که گر نشنوی بر تو باید گریست
مگوی آنچه داری به دل راست راست
که هر راست را بازگفتن خطاست
بسا راست کآشوبها راست کرد
وزآن گفته خصم آنچه میخواست کرد
نه هر راست را بایدت گفت تیز
نگر تا نگویی به جز راست چیز
کجا فتنه خیزد زگفتار راست
خموشی گزیدن در آنجا رواست
گروهی دروغی روا داشتند
به یکجای و آن خیر پنداشتند
دروغی کجا سود آید از آن
به از راست کآشوب زاید از آن
منت راست گویم که چونین دروغ
وگر سود بخشد ندارد فروغ
ز خوبی زبان خاستن بودنی است
ولی در بدی هیچگه سود نیست