چو اسفندیار آن شه نیکبخت
به باغ مهی خسروانی درخت
در این شعر، به توصیف اسفندیار، شاه نیکبخت، پرداخته میشود که در باغی زیبا و سرسبز به جستجوی شکوه خود و رسیدن به مقام رفیع شاهی است. او در جنگها به شجاعت و دلاوری معروف است و راهی سخت را برای نجات خواهرانش از چنگ دشمنان میپیماید. در یکی از نبردها، با اژدهایی مبارزه میکند و با پیروزی، نام خود را در افسانهها ثبت میکند. برادرش پشوتن نیز در این مبارزه او را یاری میکند، اما پس از نبرد، اسفندیار زخمی و غمگین بر زمین میافتد و سرنوشت غمانگیزی برای او رقم میخورد. این شعر به قدرتمندی و همچنین درد و رنجی که قهرمانان در راه عدالت تحمل میکنند، اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو اسفندیار آن شه نیکبخت
به باغ مهی خسروانی درخت
فروزندهٔ چهر دین بهی
فرازندهٔ چتر شاهنشهی
فزایندهٔ کشور باستان
به هر جای در پر دلی داستان
به رویینه دز آتش افروخته
بر و بوم ارجاسبی سوخته
فتالندهٔ جنگ گندآوران
رهاننده مهربان خواهران
بهمردی گشوده ره هفت خوان
بریده سر اژدهای دمان
خم آورده در پیش یزدان، سرا
زده بوسه بر دست پیغمبرا
به رزمی کجا ناستوده پدر
فرستادش اندر دم جانور
بر آن شوم پیکار زابلستان
ز تیر گز رستم داستان
فروخفتش آن نرگسان دژم
نگون کشت آن زردهشتی علم
پشوتن برادرش بر سر دوید
به زاری گریبان خفتان درید
ز یکسوی بهمن بیامد دوان
بدو مرمرش جوی خونین روان
فرو مانده زال اندر آن کارکرد
ز دستان و این گنبد لاجورد
ز پیشینه گفتار موبد به بیم
ز بد روزی پور، دل بردو نیم
که هرکس کهخون یل اسفندیار
بریزد ورا بشگرد روزگار
شه اسفندیار اندر آن خاک گرم
فتاده چنان چون به خون خفته غرم
بدوگونهاش زعفران بیخته
بر آن زعفران سرخ می ریخته
دوچشمش چو دو جوی وزان هر دو جوی
دو سیلاب خون تاخته بر دو روی
بدو چشم دست و بهدست دگر
خدنگی ز خونسرخ، پیکان وپر
خم آورده پشت وکشیده دو ران
دو آهو غنوده به خواب گران
ناتمام