محمد صالح، ای فرزانه فرزند
ترا توفیق خواهم از خداوند
شعر "محمد صالح ای فرزانه فرزند" دربارهی شخصیت والای محمد صالح و ویژگیهای اوست. شاعر از توفیق خداوند برای او سخن میگوید و او را وکیل الملك و مردی دیندار و راستین توصیف میکند. بر خلاف وکیلان فاسد، او انسان اخلاقی و پایبند به مسلمانی اصیل است. شاعر به تفاوتهای فراوان بین او و دیگران اشاره دارد و خود را غمخوار او معرفی میکند. شاعر اخیراً شعرهایی برای محمد صالح سروده و از خدا شفای خود را خواسته است. با این حال، او به این نتیجه میرسد که زندگی بدون غم برایش لذتی ندارد و از تکرار دردهای نهانی سخن میگوید. شاعر از زشتی و ناپایداری زمانه و مشکلاتی که بر دوش دارد، گلایه میکند و به این نکته اشاره دارد که بیماریاش او را از وظایف سنگین و مشکلات دنیوی رهایی بخشیده است. در نهایت، او میگوید که در میان دزدها و فاسدان نمیتواند بر وجدان خود تکیه کند و به تحقیر اوضاع میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
محمد صالح، ای فرزانه فرزند
ترا توفیق خواهم از خداوند
وکیلالملک، بابت، مرد دین بود
مسلمانی اصیل و راستین بود
نبود او چون وکیلان کذائی
دمادم گرم دزدی وگدایی
میان او و این جهال مردود
تفاوت از زمین تا آسمان بود
وکیل ملک و ملت بود بابت
طبیعی، همچو عم مستطابت
مسلم شد که غمخوار بهاری
تو از آن دوست وی را یادگاری
اخیراً شعرها گفتی برایم
طلب کردی شفایم از خدایم
شفایی راکه رنج روح با اوست
نخواهم، گرچهعمر نوح با اوست
اگر سالی هزاران زنده باشم
هزاران سال جانی کنده باشم
حیات شاعر اندر مردن اوست
بقای خوشه در افشردن اوست
نیابم لذتی در زندگانی
بجز تکرار غمهای نهانی
به چشمم زبن رسوم احمقانه
نماید زشت سیمای زمانه
به خود پیوسته گویم، خوشدل از بخت:
مبارکباد این بیماری سخت
که از شر ددان آدمی روی
نجاتم داده و افکنده یکسوی
وظیفه می کشیدم بسته گردن
نمیشد با وظیفه پنجه کردن
وظیفه داشت حکم اکل جیفه
مرض برده است تکلیف وظیفه
تن تنها میان عدهای دزد
چگونه یابم از وجدان خود مزد